سلطان محمد مطربي سمرقندي
214
تذكرة الشعراء ( فارسي )
[ « 30 » ] [ انجمى بخارايى ] [ متوفى 1008 ق / 1599 م ] انجمى ، اسمش ميرزا باقى است و خليفهزادهء خاقان جنّتمكان عبد اللّه خان بوده و در ملازمت اسفنديار سلطان مىنمود . از خوشطبعان معتبر و نادرهسنجان مشتهر است . هرچند به حسب ظاهر ، كريهمنظر است و حسن الوجه نيست ، فامّا به اعتبار حسن اشعار و لطف گفتار نور ديدهء اهلنظر است . مدتى است كه به جانب هندوستان ، سير كرده گويا وديعت حيات را ، آنجا به گنجور ممات سپرده ؛ چنين گويند كه روزى در شكارگاه ولايت هندوستان ، ملازم ركاب فلك فرساى شاهزادهء عاليجاه سلطان سليم بن اكبر پادشاه بوده و شاهزادهء مذكور سمند دوندى داشته كه در چستى و چابكى گرد سبق از صرصر مىبرد : سمند تند زرّيننعل او خورشيد را ماند * كه از مشرق به مغرب رفت و يك شب در ميان آمد و شاهزاده را به آن تكاور باد رفتار ، علاقهء خاطرى بوده ، ناگاه پا و دست آن ابلق در موشخانهاى ، فرورفته روى آن اسب خاكآلود شده ، شاهزاده را اين صورت ، به خاطر
--> ( 30 ) . انجمى بخارايى ، ميرزا باقى فرزند مير خليفه ، شاعر ايرانى كه چندى نزد مشفقى درس شاعرى آموخت و شاعرى عارفمسلك و شيرينسخن گرديد . پس از مرگ پدرش به خدمت عبد اللّه خان شيبانى ( 991 - 1006 ق ) درآمد و چون گناهى از وى سرزد از دربار او رانده شد و ملازمت شاهزاده اسفنديار سلطان را برگزيد و در دستگاه وى به مقامى بلند دست يافت ولى ديرى نپاييد كه از دستگاه او نيز رانده شد و از انديجان به كاشغر رفت و پس از چندى رهسپار هند گرديد و به دربار اكبر شاه پيوست و تقرب يافت و روزى يك سكّهء زر برايش مقرر شد . در سفر اكبر شاه به دكن همراه وى بود و در اثر بيمارى از اكبر شاه اجازه گرفت كه به آگره برود و در ناحيهء مالوه در 1008 قمرى درگذشت و در همانجا به خاك سپرده شد : ادبيات تاجيك در عصر شانزده ميلادى ، ذيل انجمى ؛ بيست و پنج قرن روابط فرهنگى پاكستان و ايران ، ص 148 ؛ تاريخ نظم و نثر در ايران ، 1 / 593 - 594 ؛ دائرة المعارف ادبيات و صنعت تاجيك ، 1 / 165 - 166 ؛ دانشنامهء ادب فارسى در آسياى مركزى ، 1 / 144 .